دیگه بزرگ شدم
وقتی مامانم به من غذا میده منم با دستهای خودم از توی بشقاب غذا برمیدارم. مامانم که دید من دوست دارم تا خودم غذا بخورم این اجازه رو به من داد. هر روز موقع غذا خوردن کلی با هم بازی هم میکنیم مثلا ماست بازی یعنی مامانم ظرف ماست رو میده به من و من هم با اون دوش میگیرم. البته این بازی جایزه غذا خوردنمه
چه تمیز و خوشگل غذا میخورم! اصلا هم هیچ جایی کثیف نمیشه فقط مامانم باید پیش بند و زیرانداز و کف آشپزخونه و لباسهام رو با چند تا دونه کاسه و بشقاب رو بشوره همش همین !!

بعضی وقتها هم لقمه گنده تر از دهنم برمیدارم!

نمیدونم چرا وقتی ماست رو سفت میگیرم که نریزه از لای انگشتهام میزنه بیرون البته با یه صدایی که من خوشم میاد و چندین بار دست هام رو باز و بسته میکنم تا این صدا رو باز هم بشنوم.

و با جدیت تمام به این کار ادامه میدم تا بالاخره صبر مامان تموم میشه و بساط ناهار رو جمع میکنه



دیگه بزرگ شدم
